موضوعات

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

پست مدرن و مدرن

تطبیق قانون همیشه راه به عدالت نمیبرد. اما این جمله پست مدرن مآبانه را اول باید اصلاح کرد. تا دیر نشده نگذاریم بیقانونی بیدادی کند که آه از نهاد آدم و حیوان براید. در تطبیق قانون خطاهایی اتفاق میافتد که جلوگیری از آن باریک بینی ها و مواظبت های فراوان میطلبد. تطبیق قانون همانند تطبیق هر طرحی دیگری نیاز به سروی و تجسس فراوان دارد که اساس قانون گرایی است. تطبیق قانون همیشه راه به عدالت میبرد اما در صورتی که بر اساس شواهد درست صورت گیرد.
پست مدرن و مدرن همانند حکومت و منتقد حکومت میماند. پست مدرن نمیتواند ادعای محو مدرنیته را از صحنه جامعه داشته باشد. آنجه مهم است احساسی است که پست مدرن میخواهد بر اصول بیروح مدرنیسم بدمد. برای رفع ابهامی که بر عبارت پست مدرن در ذهن ما حاکم است نیاز به تحلیل فراوانیست.

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

جهانی شدن

جهانی شدن مکتبی نیست. اندیشه ای نیست بلکه تحولی است طبیعی که در حیطه زندگی انسان رخ میدهد. هرچند که  در چند صدسال پیش این دوره ای تاریخی فکر جهانی شدن خیالی بیش نبود با آنهم هر دینی که برای انسان آمده ادعای جهانی شدن را داشته است و حتی امپراتورانی که در جریان پیروزی های پیهم امید حاکم شدن بر تمام جهان را در دل احساس کرده اند، اما جهانی شدن خیلی مسقلانه از خواست های بشرمراحل عرض اندام خویش را بعد از آنکه با یک قطبی شدن جهان تقریبا بخش های غیر قابل نفوذ جهان برای بخش های دیگر از بین رفت، آغاز نموده است. جهانی شدن موضوع خیلی مهمی است. آیا جهانی شدن رمز بیسرپناه شدن بشر است؟ آیا ما شهروندان امروز در یک دنیای جهانی شده همچنان اهمیت شهروندی خود را حفظ خواهیم کرد؟ نه که داریم یتیم میشویم به گفته اهل نظری؟   

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

او آمد ولی زود رفت و هیچ فکر نکرد که من روی نردبان بودن او چقدر بالا رفته بودم

صبحگاه وقت بود
که من صدای کوفتنم به زمین را شنیدم
گویا نردبانی که روی آن بالا رفته بودم ناگهان ناپدید گشت
ولی
آن فرشته کوچک و پاک بود که وقتی آمد، گویا به همه چیز اعتراض داشت.
انصافا خودش هیچ حرف نداشت
او خوابیدن فرشته پاک و کوچک زندگانی را بر زانوانم دریغ داشت
ولی من
گریستن را بر او
دریغ  نتوانم  داشت
هم اکنون و فردا و نمی دانم تا کجا
او شاید نمیدانست که من اورا جلال خودم نامیده بودم
ولی نام او فرمان ترنم ریزش حزین اشکهایم شد
او چقدر سخاوت داشت
او کوچک بود
او میگریست
او لبخند هم میزد
ولی سخاوتمندانه تمام دار و ندارش را به جا گذاشت و رفت
خدابا! همیشه فکر کرده ام که  وقتی  اسرار هر اتفاقی برا آدم آشکار گردد
آرامش بر آدم حکمفرما میشود
 و تو هم
 به من سر این درد غظیم را که چون کوهی بر قلبم لمیده است آشکار گردان
(اولین فرزندم در روز جمعه چهارم ماه سرطان سال 1389 و سیزدهم ماه رجب سال 1431 (هق) و بیست و پنجم ماه جون سال 2010 میلادی به دنیا آمد و در اولین پنج شنبه زندگی خود در صبحگاه وقت رخت سفر بست و رفت)

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

آیا این جنگ "کوچی و هزاره" واقعا خطری است؟

نامس هابزو حتی کانت معتقد بود که جنگ حالت عادی و طبیعی حیات بشر است و صلح و نظم یک حالت تصنعی و حاکی از نوعی مجبوریت. ولی این دلیلی برای معتقد شدن ما و دیگران به این خصوصیت شده نمیتواند. شاید تنها در حالات مواجه شدن با وقوع وحشی گری های چون هجوم کوچی بر ده نشینان این فرضیه ها یک بار در خاطر آدم زنده شود. اما آنچه مهم است این است که جنگ و صلح درطول تاریخ بشر، جدا از فلسفه طبیعت بشر، دچار تحولات شده است که خود تاریخی دارد. اما اینکه حالت عادی بشر جنگ است از جمله هزاران فرضیه یا نظریه ، یکی است و بس.
اما
یکی از حالات عادی بشر - به نظر من- اگر درنده خویی و جنگ نیست؛ رقابت هست. اما آیا شباهتی میان جنگ و رقابت وجود ندارد؟ رقابت با جنگ چه رابطه دارد؟ چه مراحلی دارد؟ به چه شکل هایی ظاهر شده میتواند؟ در این مورد هرکس شاید نظری داشته باشد ولی من نظری دارم که به نظرم مهم است و به تفصیل خواهم گفت.
و دیگر اینکه آیا این گونه تنازع - که واقعا تنازعی است- میان هزازه ها و دیگران دراین نقطه از کره زمین بر سرنوشت نسل ما و نیز آینده ما چه تاثیری دارد؟ آیا ما مردم هزاره هیچ راه دفاع  از خود نداریم؟  وچرا تجاوز و ظلم آشکار و بدون دلیل بر این مردم برای هیچ یک از مجامع مهم اجتماعی و سیاسی  در این دنیای متمدن مهم و قابل واکنش نیست؟  که به نظر من اینجا هم اسراری نهفته  است که تنها برای ما مردم هزاره مهم است و من نظر مفصل خودم را باید یادداشت کنم در میان هزاران نظر دیگر.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

نوشتن برای چه

نوشتن اگر فقط بعنوان نوشته ای مورد هدف باشد ارزشی ندارد و بیشتر به یک بازی کودکانه شباهت دارد. باید از آن یک جایی از این دنیا متاثر شود. اما فهمیدن خود تحولی است و هدف از نوشتن خود نمیتواند خارج از نوعی تحولی باشد.
بعضی نوشته ها آدم را تغییر میدهد. چون این نوشته یا اشتباهی را برطرف نموده، یا به سوالی جواب داده یا سوالی را مطرح نموده که بایست مطرح میشد، یا "بدی" را آشکار نموده و "خوبی" را به جای آن پیشنهاد نموده، یا راهی را برای کسانی نشان داده یا راه حلی را؛ اما بهترین را شاید نتوان بدست آورد-دست نیافتنی است. و خود حکمتی یا تخنیکی برای حرکت دایمی.
گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
به هر صورت. هرکه مینویسد باید بداند که برای چه مینویسد. باید حجم هدف آن بیشتر از حجم خود سیاههء آن باشد. این یادداشت را اینجا گذاشتم تا در من اثری ایجاد کند و آن این که مواظب باشم بیجهت به نوشتن دلخوش نکنم. چون نوشتن برای نوشتن نیست، برای ارضای خودخواهی من هم نیست. باید حتما حامل امانت ها و مسـولیت های باشد و بازده یک عمر زندگی من که به نظرم بار سنگینی است بر دوش عالم.

نصیحتی از حضرت مولانا

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن(مثل رود)
با شفقت و مهربان باش(مثل آفتاب)
اگر کسی اشتباه کرد آنرا بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش(مثل مرگ)
متواضع باش و کبر نداشته باش(مثل خاک)
***
حالا رود وآفتاب و شب و مرگ و خاک الهام کننده چه معانیی است؟