نامس هابزو حتی کانت معتقد بود که جنگ حالت عادی و طبیعی حیات بشر است و صلح و نظم یک حالت تصنعی و حاکی از نوعی مجبوریت. ولی این دلیلی برای معتقد شدن ما و دیگران به این خصوصیت شده نمیتواند. شاید تنها در حالات مواجه شدن با وقوع وحشی گری های چون هجوم کوچی بر ده نشینان این فرضیه ها یک بار در خاطر آدم زنده شود. اما آنچه مهم است این است که جنگ و صلح درطول تاریخ بشر، جدا از فلسفه طبیعت بشر، دچار تحولات شده است که خود تاریخی دارد. اما اینکه حالت عادی بشر جنگ است از جمله هزاران فرضیه یا نظریه ، یکی است و بس.
اما
یکی از حالات عادی بشر - به نظر من- اگر درنده خویی و جنگ نیست؛ رقابت هست. اما آیا شباهتی میان جنگ و رقابت وجود ندارد؟ رقابت با جنگ چه رابطه دارد؟ چه مراحلی دارد؟ به چه شکل هایی ظاهر شده میتواند؟ در این مورد هرکس شاید نظری داشته باشد ولی من نظری دارم که به نظرم مهم است و به تفصیل خواهم گفت.
و دیگر اینکه آیا این گونه تنازع - که واقعا تنازعی است- میان هزازه ها و دیگران دراین نقطه از کره زمین بر سرنوشت نسل ما و نیز آینده ما چه تاثیری دارد؟ آیا ما مردم هزاره هیچ راه دفاع از خود نداریم؟ وچرا تجاوز و ظلم آشکار و بدون دلیل بر این مردم برای هیچ یک از مجامع مهم اجتماعی و سیاسی در این دنیای متمدن مهم و قابل واکنش نیست؟ که به نظر من اینجا هم اسراری نهفته است که تنها برای ما مردم هزاره مهم است و من نظر مفصل خودم را باید یادداشت کنم در میان هزاران نظر دیگر.
اما
یکی از حالات عادی بشر - به نظر من- اگر درنده خویی و جنگ نیست؛ رقابت هست. اما آیا شباهتی میان جنگ و رقابت وجود ندارد؟ رقابت با جنگ چه رابطه دارد؟ چه مراحلی دارد؟ به چه شکل هایی ظاهر شده میتواند؟ در این مورد هرکس شاید نظری داشته باشد ولی من نظری دارم که به نظرم مهم است و به تفصیل خواهم گفت.
و دیگر اینکه آیا این گونه تنازع - که واقعا تنازعی است- میان هزازه ها و دیگران دراین نقطه از کره زمین بر سرنوشت نسل ما و نیز آینده ما چه تاثیری دارد؟ آیا ما مردم هزاره هیچ راه دفاع از خود نداریم؟ وچرا تجاوز و ظلم آشکار و بدون دلیل بر این مردم برای هیچ یک از مجامع مهم اجتماعی و سیاسی در این دنیای متمدن مهم و قابل واکنش نیست؟ که به نظر من اینجا هم اسراری نهفته است که تنها برای ما مردم هزاره مهم است و من نظر مفصل خودم را باید یادداشت کنم در میان هزاران نظر دیگر.