موضوعات

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

آیا این جنگ "کوچی و هزاره" واقعا خطری است؟

نامس هابزو حتی کانت معتقد بود که جنگ حالت عادی و طبیعی حیات بشر است و صلح و نظم یک حالت تصنعی و حاکی از نوعی مجبوریت. ولی این دلیلی برای معتقد شدن ما و دیگران به این خصوصیت شده نمیتواند. شاید تنها در حالات مواجه شدن با وقوع وحشی گری های چون هجوم کوچی بر ده نشینان این فرضیه ها یک بار در خاطر آدم زنده شود. اما آنچه مهم است این است که جنگ و صلح درطول تاریخ بشر، جدا از فلسفه طبیعت بشر، دچار تحولات شده است که خود تاریخی دارد. اما اینکه حالت عادی بشر جنگ است از جمله هزاران فرضیه یا نظریه ، یکی است و بس.
اما
یکی از حالات عادی بشر - به نظر من- اگر درنده خویی و جنگ نیست؛ رقابت هست. اما آیا شباهتی میان جنگ و رقابت وجود ندارد؟ رقابت با جنگ چه رابطه دارد؟ چه مراحلی دارد؟ به چه شکل هایی ظاهر شده میتواند؟ در این مورد هرکس شاید نظری داشته باشد ولی من نظری دارم که به نظرم مهم است و به تفصیل خواهم گفت.
و دیگر اینکه آیا این گونه تنازع - که واقعا تنازعی است- میان هزازه ها و دیگران دراین نقطه از کره زمین بر سرنوشت نسل ما و نیز آینده ما چه تاثیری دارد؟ آیا ما مردم هزاره هیچ راه دفاع  از خود نداریم؟  وچرا تجاوز و ظلم آشکار و بدون دلیل بر این مردم برای هیچ یک از مجامع مهم اجتماعی و سیاسی  در این دنیای متمدن مهم و قابل واکنش نیست؟  که به نظر من اینجا هم اسراری نهفته  است که تنها برای ما مردم هزاره مهم است و من نظر مفصل خودم را باید یادداشت کنم در میان هزاران نظر دیگر.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

نوشتن برای چه

نوشتن اگر فقط بعنوان نوشته ای مورد هدف باشد ارزشی ندارد و بیشتر به یک بازی کودکانه شباهت دارد. باید از آن یک جایی از این دنیا متاثر شود. اما فهمیدن خود تحولی است و هدف از نوشتن خود نمیتواند خارج از نوعی تحولی باشد.
بعضی نوشته ها آدم را تغییر میدهد. چون این نوشته یا اشتباهی را برطرف نموده، یا به سوالی جواب داده یا سوالی را مطرح نموده که بایست مطرح میشد، یا "بدی" را آشکار نموده و "خوبی" را به جای آن پیشنهاد نموده، یا راهی را برای کسانی نشان داده یا راه حلی را؛ اما بهترین را شاید نتوان بدست آورد-دست نیافتنی است. و خود حکمتی یا تخنیکی برای حرکت دایمی.
گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
به هر صورت. هرکه مینویسد باید بداند که برای چه مینویسد. باید حجم هدف آن بیشتر از حجم خود سیاههء آن باشد. این یادداشت را اینجا گذاشتم تا در من اثری ایجاد کند و آن این که مواظب باشم بیجهت به نوشتن دلخوش نکنم. چون نوشتن برای نوشتن نیست، برای ارضای خودخواهی من هم نیست. باید حتما حامل امانت ها و مسـولیت های باشد و بازده یک عمر زندگی من که به نظرم بار سنگینی است بر دوش عالم.

نصیحتی از حضرت مولانا

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن(مثل رود)
با شفقت و مهربان باش(مثل آفتاب)
اگر کسی اشتباه کرد آنرا بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش(مثل مرگ)
متواضع باش و کبر نداشته باش(مثل خاک)
***
حالا رود وآفتاب و شب و مرگ و خاک الهام کننده چه معانیی است؟