موضوعات

۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

قتل شکیلا ویژگی هایی دارد


قتل شکیلا یک جنایت چندین لایه ایست. جنایتیست مرکب. شکیلا کودکی است کوفته شده در زیرلایه های متعددی از آوارجنایت! چهره شکیلا در زیر این لایه های آوار جنایت،به علامت تکان دهنده سوالیه یی تبدیل شده است که از هرکسی و هر نهادی جواب میخواهد. سوالیه یی که هزار راز دارد و هزار درد دارد و هزار پرسش. آنهم در این زمانه یی که مفاهیم و نهاد های مدرنی چون حقوق بشر، قانون اساسی، کارت رای دهی در دست هر فرد، وکیل و نماینده مردم، پارلمان، شورای ولایتی، رییس جمهور منتخب مردم همه و همه وجود دارد. نویسنده محترمی مقاله یی نوشته است تحت عنوان "نگاهی دیگر از زاویه دیگر". وی در این مقاله اش به موضوع مهم و مغفولی اشاره کرده است و آن این موضوع مهم که ما هزاره ها طی سالها و نسلها عادت کرده ایم فقط بیرون از خود نگاه کنیم و همه را با چشم دشمن و کینه توز و متعصب ببینیم، داد از تبعیض و بیعدالتی حکومت ها و ملت های دیگر بر علیه خود بزنیم ولی هیچگاهی بیاد نظر انداختن به معایب خود نیافتاده ایم و در پی آن نبرآمده ایم که یک بار از بیرون به خود بنگریم که نمای بیرونی ما، ژست و حرکات ما، راه رفتن ما، لباس ما، صدای ما، ندای ما و... چگونه است؟ این نویسنده هم از این رنج میبرد که هزاره ها فقط "پرخاش" میکنند ولی به خود تآمل نمیکنند که در کجای کار ریگ در کفش خود دارند که واقعا نکته بجا و مهمی است. این موضوع واقعا جای بحث و موشکافی های فراوان دارد که به آن در فرصت مناسب به سهم خود خواهیم پرداخت. اما فعلا من تحت تاثیر فاجعه ایکه شکیلا به ان مواجه شده است قرار گرفته ام. در این مقاله طی انتقاد از بیتوجهی مردم ما به نقد و ارزیابی خود مثالهایی اورده است که مثال های درستی نیست. مثال هایی که اینجا اصولا مورد ندارد. اما باریکی هایی در این مثال ها وجود دارد که به قرار دادن اشتباهی آن در این مقاله میارزد. وی به عنوان مثال از آن دختری یاد کرده است که در بامیان توسط مادرو برادرش جراحی شد و نویسنده گفته است که  چرا مردم برای حق آن دختر اینقدر غوغا نکردند که برای شکیلا کردند؟ و نمونه دیگری که آورده است اینست که چرا برای آن زنی که در پروان تیر باران شد روشنفکران و قلم بدستان ما اینقدر غوغا برپا نکردند که برای شکیلا کردند؟ و نیز به مورد بسیار مشابه تر ان دختری که گفته میشد در یزد توسط مرد افغانی مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است، اشاره کرده است. که البته این مورد هم از نگاه جرم های جامعه شناختی با قتل شکیلا تفاوت های اساسی دارد. و از طرفی در این قضیه هیچ افغانی یی در صدد دفاع از کسی که این جنایت را انجام داده، نبرامده است. خواه این جنایتکار افغانی بوده باشد خواه ایرانی، بلکه همه ما و تمام مدافعان حقوق بشر در دنیا از توحشی که بر علیه افغانی های بیگناه - که نه دراین جنایت دست داشتند و نه از این جنایتکار حمایت کردند و نه او را میشناختند- عملا توسط مردم و عمال حکومت صورت گرفت، انتقاد کردند. در حالیکه اینجا در قضیه تجاوز و قتل شکیلا تا هنوز حتی به خود مجرم نیز کسی آسیبی نرسانده است. موج حملات نوشتاری و انتقاد های عمومی بر علیه سید ها نیز ازآنجا نشأت میگیرد که عده ای خاص (از نگاه نژادی) از مظنون اصلی این جنایت نابخشودنی به اشکال زننده ای دفاع میکنند.  وبیشتر از این به این مورد نمیپردازیم. 
 ولی هردو مورد، فرق مهم و بنیادی- ولی شاید باریک و ناشناخته و حلاجی ناشده برای مردم ما- با مورد شکیلا دارد. به نظر من در مورد آن دختری که توسط مادر و برادرش جراحی شد ما با مادر و برادر آن دختر به عنوان جنایت کار سروکار نداریم. اتفاقا آن دختر بسی خوشچانس بوده است که همچو فامیلی داشته است که نخواسته اند وی را از بین ببرند. و الا میتوانستند با مرگ تحمیلی او آبروی خود را حفظ کنند، ویا چون بعضی فامیل ها او را سر به نیست میکردند و قطعات بدنش را در یک بوجی گذاشته در خاک دفن میکردند چنانچه این کاررا یکی از فامیلین در بلخ با دخترشان کردند همین یک ماه پیش(به نقل از یکی از همکاران  که باشنده ولسوالی بلخ ولایت مزارشریف میباشند). دختری با پسری که دوستش داشت گریخته بود ولی متاسفانه توسط پدر و برادرش دستگیر میشود و با فریب و وعده برگزار کردن عروسی به پسر و دختر، دختر را قانع میکنند که به خانه برگردد به این ترتیب دختر را با خود بر میگردانند اما نه به خانه! بلکه  مستقیما به قربانگاه؛ و در آنجا به توته های کوچک تبدیلش میکنند تا گناهش پاک شود و خدا و رسولش خوشنود!  اما آن مادر و برادر که دخترشان را جراحی کردند، منطقا نیت بدی نسبت به دختر شان نداشته اند که این کار را کرده اند. به اساس نتیجه گیری های رسمی و عرفی و منطقی قصد نداشته اند با این کار به او خیانت کنند بلکه نیت شان کمک به او بوده است اما طریقه کمک به فرزند شان اشتباه بوده است. و لذا مجرم هم نبوند. به نظر من همانقدر که آن دختر مظلوم و بیچاره واقع شده است به همان میزان بر مظلومیت و بیچارگی و واماندگی آن مادر و برادر محروم از همه نعمات زندگی باید گریست! مردمی که از سواد و دانش و امکانات ابتدایی زندگی محروم اند با همچو موارد چکار کنند به نظر شما؟ و آن زنی که در پروان تیرباران شد همه اعتراف باید کنیم که آن حادثه واقعا هولناک و وحشیانه بود اما فرقش این بود  که آنجا آن زن را به خاطر این نکشتند که جرمی و جنایتی پنهان بماند و سپس بگویند خودش خود را کشته است. درست است که هردو- هم او و هم شکیلا- با کلاشنکوف کشته شدند اما وقاحت این کجا و آن کجا! قتل شکلیلا تنها قتل شکلیلا نیست توهین تکان دهنده ای به کرامت انسان هم هست. مکر ما به عنوان انسان آنقدر بی ارزشیم که صرف به خاطر پنهان ماندن غلط کاری های مبنی بر تمایلات و هوس های غریزی یک شخص عیاش، و محفوظ ماندن اقتدار و سیطره او در میان مردم، اگر لازم شد چون کاغذ چتل نویسی نابود شویم؟ میبینیم که تفاوت خیلی اساسی و بنیادیست. آنجا زن را به جرم گناهکاری و به ادعای دفاع از کرامت انسان-هرچند نادرست و هرچند وحشیانه- به زعم خودشان مجازات کردند (فعلا نگویید کشتند) و در ملا عام و کسی نگفت ما اینکار را نکردیم. ولی شکیلا را کسی نمیگوید که مجازات کردیم. در مورد شکیلا، جان شکیلا و کرامت انسانی شکیلا و کرامت همه  ما وقیحانه لگد مال گاو هوس یک شخص میشود و کسانی هم به هدف فراموش شدن این وقاحت  دست و پا میزند و انگار در صدد اند به مردم بگویند که خیر و خیریت است، فقط یک اتفاق بود و خلاص شد و رفت. قتل آن زن در پروان به نظر من فقط یک جرم و جنایت عادی بود که به دست جنایت کاران و مجرمان عادی که دولت ها همیشه در تعقیب انها هستند انجام شد و کسی هم کوشش نکرد خیانتی را و تجاوزی را مخفی کند. هم مجرمان و هم مردم گفتند که چی کرده اند؛ چی شده است؛ و چرا. ولی شکلیلای شانزده ساله بدون جرم به قتل میرسد و در خانه وکیل مردم. ولی این جا کسی حاضر نیست حقیقت را بگوید. این وکیل، جنسیت و لطافت و بکارت شکیلا را برای عیاشی و شهوت رانی خود به مصرف میرساند و سپس جان و زندگیش را برای حفظ آبروی خود. اینجا دختری که هنوز طفل است و معصوم، اینگونه برای شهوت و آبروی وکیل  محبوبش به مصرف میرسد. آیا این نیشخندی به تمام کرامت انسانی ما نیست؟
*** 
اما آنچه برای هزاره ها مهم است که همیشه به آن بیاندیشند بیشک همین نکته است که به خود بنگرند چه معایبی دارند؟ قانون زندگی مدرن و سیاست جهانی همین است که هیچ شخصی و هیج ملتی بخاطر ارزش ذاتی و هویت تکوینی خود مورد توجه قرار نمیگیرد. ولی اگر دو شخص یا دو ملت به اندازه کافی ارزش های اکتسابی کسب کردند و هویت های  همتراز اجتماعی برای خود ساختند آنگاه بدون شک نمای بیرونی آنها برای کسانی که از بیرون به آنها مینگرند نیزتفاوت نخواهد داشت و به تبع روابط و تعامل باهردونیز  یکسان خواهد بود. اگر کسی میخواهد مردم دست اورا بگرمی بفشارد باید اولتر از همه خودش دست داشته باشد. حال ببینیم ما در کجای کار میلنگیم که اینگونه در طاق نسیان و بیتوجهی دنیا قرار گرفته ایم؟ یکی از نظرات خیلی شایع اینست که ما روابط مان را با دنیای باز درست برقرار نکرده ایم. ولی این برقراری روابط خود، همان خواسته اصلی مان است، که اصول و شرایطی دارد. مگر در دنیای امروز میشود بدون ویزا یا یک شناخت و معرفی رسمی و داشتن شاخصیتی از دروازه ای عبور کرد؟ این همان سوالی است که میخواهیم جواب آنرا بدانیم چرا ما نتوانسته ایم این روابط را ایجاد کنیم و از انزوای کشنده متبلایمان بدر آییم؟ یعنی این راه حل نیست بلکه هدف است. مشکل ما هم همین بود و هست که چرا ما این قدر در دنیا تنها و بی اهمیت ایم؟ یعنی اینکه چرا هیچ قدرتی در دنیا با ما رابطه ندارد؟ با ما دوستی ندارد؟ ما را برسمیت نمیشناسد؟ و در نتیجه هر گروهی در هر فرصتی که بدست میاورد دست به قتل عام ما میزند و میداند که هیچگونه حامی یا بازپرسی برای اینها وجود ندارد. اکثرا ما در گفتمان مان که در جستجوی راه حلی صورت میگیرد "هدف" را یا "حل" را به جای "راه حل" مینشانیم و بعد خیال میکنیم راه حل را یافتیم. اولا اینجا باید ذکر کنم که هیچ راه حلی بدون هزینه نمیتوان یافت. هر آدم بی خانه ای میداند که مشکلش نداشتن یک خانه است و با داشتن یک خانه مشکلش حل میشود. اما ساختن خانه نیاز به پول و سرمایه و انرژی دارد. پس یافتن راه حل برای مشکل این فرد اینست که این پول و سرمایه و انرژی را را از کجا برای وی جمع آوری کنیم. هر تشنه ای میداند که مشکلش نداشتن آب است اما آوردن آب یا رفتن او تا کوزه های آب و یا پیدا کردن چشمه های آب نیاز به انرژی و پول دارد. حال راه حل مشکل این آدم تشنه اینست که این انرژی یا این پول را برای اواز کجا پیدا کنیم. دوما راه حل هر مشکلی را باید در خود مان جستجو کنیم نه در بیرون از خود مان. نه در آمریکا. نه در اروپا. نه در چین و یا جاپان. در این جا برای اینکه متوجه شویم که ما هزاره ها بعنوان یک ملت چه امکانات بالقوه ای در دست داریم که اگر بیتوانیم آنها را فعال کنیم شاید آنگاه به عنوان طرف تعامل در سطح جهان ارزشی داشته باشیم؛ فعلا به یک  موضوع اشاره میکنم و ادامه بحثمان را میگذاریم برای وقت دیگر.
سیدی که شاید دلش به درد آمده در پای مقاله یاد شده نظری داده است حاوی حرفهای بلند پروازانه. یکی اینکه باید هزاره ها دیگر به سید ها رای ندهند، خمس ندهند و حتی در عزاداری امام حسین هم شرکت نکنند و از این قبیل. و اینکه ما دیگر نیاز به هیچ چیز هزاره ها نداریم. خوب! واقعا هم حق رای دهی هرشخص بشکل یک کارت در جیب خودش است. ولی ما هنوز نمیدانیم که این کارت یک منبع یا نماد خیلی مدرن از حقوق و قدرت و اصالت فردی هر شخص هست و نباید همینطور بی اعتنا به هر جا بریزیمش. گفتم این شخص حرف های بلند پروازانه گفته است چرا که او هنوز نمیداند که این خمس یا سهم سادات و سهم امام که مردم هزاره میپردازد چقدر منبع بزرگیست. مردم هزاره یک جمعیت صد نفری یا هزار نفری یا حتی صدها هزار نفری نیست. ملیت عمدتا شیعه هزاره در افغانستان یک ملیت چندین ملیونی است. یا اگر مردم هزاره در مراسم عاشورا در جاده ها نریزند آیا پولیس کابل برای چند نفربه اصطلاح سید جاده های کابل را بروی آن ترافیک سنگین خواهد بست تا این ها برای جدشان مراسم اجرا کنند؟
حال ما نیاز به این داریم تا دستی در خور فشردن برای خود پرورش دهیم تا کسانی دیگر بگرمی آن دست ما را بفشارند. ما به خانواده ای میمانیم که هیچ نشانه ای از اقتدار ندارد. اینکه چرا هیچ قدرتی در دنیا با ما دوستی ندارد به این خاطر است که ما اقتدار این دوستی یا این رابطه را نداریم. هیچ نهادی، حتی نهاد های مدافع حقوق بشر هم این حوصله را ندارد که بیاید تک تک هزاره ها را در ولایات افغانستان پیدا کند و با آنها رابطه بر قرار کند یا از آنها در برابر مظالم دفاع کند، یا با یک گروپ جنگی که بیشتر به هدف نبرد های چریکی ایجاد شده است و با سلاح های پس مانده و قاچاقی مسلح شده است، رابطه برقرار کند. ما تا هنوزهیچگاهی به تاسیس نهاد های شبیه عصر خویش(تجاری، علمی، سیاسی، مدنی و فرهنگی که البته در حالت طبیعی هیچ تقابلی با هیچ بخشی از جامعه ایجاد نکند) که در جاهای دیگر وحتی در بین ملیت های کشور خودمان نیز وجود دارد،دست نزده ایم. آیا هیچ هزاره ای یا سرمایه داران هزاره تا هنوز در کشورما بانکی شبیه کابل بانک تاسیس کرده است؟  ماهمواره اسیر فقهای بیگانه ای بوده ایم که در دور دست ها زندگی میکرده اند و میکنند و ما را نمیشناختند و نمیشناسند. حتی ما اسیر کسانی بوده ایم که به نام سید یاد میشوند و از خانواده ما نیستند و با ما بیگانه اند، و پروانه وار در سرتاسر سرزمین مان بدور صدها و هزارها تن از اولادهای پیغمبر به گروپ های کوچک تقسیم شده ایم و نیروی مانرا برای خدمت و آسایش این نورعین ها صرف کرده ایم و میکنیم. ما اقتداری نداریم که با مردمان مقتدر رابطه برقرار کنیم. این یک دلیل و علت بیچارگی مان. اما دلایل وعلل دیگری هم وجود دارد.
به هر صورت اینکه ما چگونه قابلیت درونی جامعه خود را بکار اندازیم تااز انزوای کشنده فعلی بیرون آییم و شایسته ارتباط برقرار کردن متقابل با تمام جوامع جهانی شویم، و در نتیجه نمای بیرونی بهتری پیدا کنیم، نیاز به بحث های گسترده صاحب نظران و روشنفکران و نیز بحث ها و فعالیت های علمی و آکادمیک دارد. که به سهم خود باید به این موضوع بپردازیم.