موضوعات

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

او آمد ولی زود رفت و هیچ فکر نکرد که من روی نردبان بودن او چقدر بالا رفته بودم

صبحگاه وقت بود
که من صدای کوفتنم به زمین را شنیدم
گویا نردبانی که روی آن بالا رفته بودم ناگهان ناپدید گشت
ولی
آن فرشته کوچک و پاک بود که وقتی آمد، گویا به همه چیز اعتراض داشت.
انصافا خودش هیچ حرف نداشت
او خوابیدن فرشته پاک و کوچک زندگانی را بر زانوانم دریغ داشت
ولی من
گریستن را بر او
دریغ  نتوانم  داشت
هم اکنون و فردا و نمی دانم تا کجا
او شاید نمیدانست که من اورا جلال خودم نامیده بودم
ولی نام او فرمان ترنم ریزش حزین اشکهایم شد
او چقدر سخاوت داشت
او کوچک بود
او میگریست
او لبخند هم میزد
ولی سخاوتمندانه تمام دار و ندارش را به جا گذاشت و رفت
خدابا! همیشه فکر کرده ام که  وقتی  اسرار هر اتفاقی برا آدم آشکار گردد
آرامش بر آدم حکمفرما میشود
 و تو هم
 به من سر این درد غظیم را که چون کوهی بر قلبم لمیده است آشکار گردان
(اولین فرزندم در روز جمعه چهارم ماه سرطان سال 1389 و سیزدهم ماه رجب سال 1431 (هق) و بیست و پنجم ماه جون سال 2010 میلادی به دنیا آمد و در اولین پنج شنبه زندگی خود در صبحگاه وقت رخت سفر بست و رفت)